زندگانی شعله می خواهد( صدا سر داد عمو نوروز )
شعله ها را هيمه بايد روشنی افروز
كودكانم داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تيره
دشمنان بر جان ما چيره
شهر سيلی خورده هذيان داشت
بر زبان بس داستانهای پريشان داشت …
-
جستوجو کنید!
-
تازهترین ورودیها
-
پیوندها
شهر سیلی خورده …
آدماش مشت و لگد …
————————————————-
خاموشی گناه ماست .
خاموشی گناه ماست؟؟؟؟
—————————————
آری ، گناه ماست …
سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
—————————————————–
گل گفتی كوچولوی من !
کاش میشد هنوز هم گفت زندگی زیباست پسردایی گلم !
———————————————————————–
زندگی هميشه زيباست دختر عمه گلم ! شعله ها را روشن نگاه داريم .
شعله ها اندکی بی فروغند…
……………………………………………………………………….
اينك شراره اميد لازم است …
استاد؟؟؟؟؟
بی خبریم ازتون ها!
پسردایی گل ، خیلی کم پیدایی !!!
خوبین ؟!